پیمایش گروه‌بندی‌ها پیمایش گروه‌بندی‌ها

آخرین مطالب آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب پربیننده ترین مطالب

پرامتیازترین مطالب پرامتیازترین مطالب

وبلاگ وبلاگ

بازگشت

گاو صندوق باوفا

دیروز عصر وقتی برای هماهنگی یکسری از کارها وارد اتاق رییس شدم او را نگران و در حال باز کردن در گاوصندوق دیدم .هر چه تلاش می کرد نمی توانست در آن را باز کند .او عجله داشت و می خواست به یک جلسه مهم برود.به همین دلیل   از من خواست تا به او کمک کنم . من هم تمام تجربه این چند ساله ام را به کارگرفتم تا بتوانم در گاو صندوق را باز کنم . رمز را چندین بار تکرار کردم . اهرم را به سمت چپ و راست چرخاندم اما انگار نمی خواست باز شود.

 

چند نفر از همکاران دیگر هم وارد اتاق شدند و درگیری ما را با گاو صندوق دیدند.  آن ها هم سعی کردند کمکی بکنند و هر کدام دستی به گاو صندوق زدند . اما به نتیجه نرسیدیم هوای اتاق خیلی گرم بود .نگران امتحان ارتقای  کارشناسی فردا  بودم  دوست داشتم زودتر این در باز شود و ما برویم . نهایتا  مجبور شدیم با صاحب قبلی گاو صندوق تماس گرفته و از او کمک بگیریم .


او تلفنی راهنمایی های لازم را کرد و  ما هم طبق دستور باز اهرم را به چپ و راست چرخاندیم اما باز هم نشد که نشد .
 این بار از او خواستیم برای بازکردن گاوصندوق به اداره ما بیاید . بنده خدا خیلی سریع آمد  و مشغول به کار شد . انگار گاو صندوق بیچاره با دیدن صاحب قدیمی اش خیلی خوشحال شده بود . شاید دلتنگ او بود . چون این بار تنها با یک اشاره کوچک دوست قدیمی اش باز شد و ما یک نفس راحت کشیدیم .
صاحب قدیمی راز و رمز صندوق کهنه اش را به ما گفت و چند بار در حضورش باز و بسته کردن گاو صندوق را امتحان کردیم . با رفتن او دوباره در گاوصندوق باز نشد. انگار این فلز بی جان به صاحبش خیلی دل بسته بود و نمی خواست بدون او باز شود.
ای کاش ما هم احساس تعهد و وفاداری را از این گاو صندوق بی روح یاد می گرفتیم وهمه خاطرات گذشته را این قدر زود فراموش نمی کردیم....

ديدگاه ها
بازتاب URL :

هنوز نظری درج نشده است. درج اولین نظر